تبلیغات
زمزمه های دلتنگی
دوشنبه 3 مرداد 1390

دانستن یا ندانستن

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،


همه شما حتما این شعر را شندیده یا در جایی خوانده اید:

 آن کس که بداند و بداند که بداند                 اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

 آن کس که بداند و نداند که بداند                 بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند                 لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند                  در جهل مرکب ابدالدهر بماند

شاعر: ابن یمین

اما در دنیای امروز و در اطراف ما در بیشتر اوقات وضع جور دیگری است:

آنکس که بداند و بداند که بداند                      باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند                      بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند                      با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند                 بر پست ریاست ابدالدهر بماند

 


چهارشنبه 8 تیر 1390

پاسخ جنرال موتورزبه بیل گیتس

   نوشته شده توسط: احسان    


          *بیل گیتس*

اگرفنّاوری جنرال موتـــورز با سرعتی همســــان فنّاوری كامپیوتر پیشرفت كرده
بود، امروز اتومبیلهایی سوار می‌شدیم كه:


·        سرعتشان 22000 مایل بر ساعت بود!

·        مصرف بنزین آنها 4 لیتر درهر 1000 مایل بود!!

·        بهای آنها 25 دلار بود!!!





*پاسخ جنرال موتورز*

1 -  بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دوبار تصادف می‌كرد!

2 -  هردفعه كه خطهای وســط خیابان را ازنو نقاشی می‌كردند شما باید یك ماشین
جدید می‌خریدید!

3 - گاه وبیگاه ماشین شما درخیابانها از حركت باز می‌ایستــــاد وشما چاره‌ای
جز استارت(Restart) مجدد نداشتید!

4 - هربار كه جنــــرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌كرد خریداران
ماشین باید راننــــدگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یك از عملكردها و
كنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

5 - برای خاموش‌كردن ماشین باید دكمه استارت را می‌زدند!

6 - جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راههایی می‌كرد
كه ممكــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد.

7 - كیسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید:

*Are You Sure ?!*


سه شنبه 24 خرداد 1390

دوست دارم

   نوشته شده توسط: احسان    

دوست داشتم با تمام عشق و امیدی كه در آرامگاه دلم وجود داشت باورت كنم و چنان باشم كه تو می خواهی

دوست داشتم شبی را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تیله ات بنشینم تا باورت كنم و باور كنم چگونه دیدن و چگونه بودن را

دوست داشتم كه شبی را تا صبح با تو نشسته و تمام عقده‌های دلم را برایت بازگو كنم تا شاید مرحمی بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم

دوست داشتم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتی مجنون لیلی اش را پرستش نكرده بود و مجنون به این عشق و به این گونه پرستش حسادت كنم

دوست داشتم تصویری از عشق و محبت بر صفحه خونین دلم رسم كنم كه حتی فرهاد تصویری به این واضعی از شیرین نكشیده باشد

دوست داشتم در صدر عاشقان دنیا قرار گیرم

دوست داشتم ........... ولی افسوس

حال نیز دوست دارم ........

 


سه شنبه 24 خرداد 1390

مرا ببخش

   نوشته شده توسط: احسان    

مرا ببخش ......

مرا ببخش ،اگر روزی بدون تو کوچیدم

و اگر شعله های خانه ام را بدون تو روشن

در شبی ،.....

انگاه که وقت رفتنم بود ،

پشت خواهم کرد به شب تیره

و فریاد خواهم داد به تو:

باز هم دعایم کن  

            خداحافظ یگانه


سه شنبه 24 خرداد 1390

باز

   نوشته شده توسط: احسان    

باز از نگاه زیبایت

جرقه می بارد

در آسمان نقاشی این دفتر

ستاره می بارد

انچه از ورای این تقدیر

بر دل زمانه میماند

شرح رسم پروانه ست

گویی ترانه می یابد

من چه گویم با تو

از این زمانه ی ننگان

چگونه ام با تو

 در این عمیق بی پایان

بگذار زین هوای غمزده

 بگذرم از میان خنده ها

تن دهم  به بوس هی سرزده

گم کنم نوای گریه ها

بی عشق چرا رفتن

تن اینده ها سرد است

پل بزن تا من

فریاد زمانه پر درد است.


چهارشنبه 17 شهریور 1389

هنرنمایی با مغز مداد

   نوشته شده توسط: احسان    



ماباقی عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

چهارشنبه 17 شهریور 1389

زن بدون دردسر

   نوشته شده توسط: احسان    

این هم دوست دختر همه کاره !!!!
 آقایون عزیز !

تصویر یا بهتر بگم فرشته ای که مشاهده میفرمائید ساخته شده ازسیلیکون در کشور سوئد
برای مشاهده خصوصیات این فرشته روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

چهارشنبه 17 شهریور 1389

سرشناس ها

   نوشته شده توسط: احسان    

سلام به همه دوستان

آیا می دانید در بین سرشناس ترین افراد آمریکا آیرانی ها می درخشند؟

خب لیست زیر رو ببینین و نظر یادتون نره

فرزاد ناظم(شركت یاهو)

پروفسور علی جوان(كاشف لیزر هلیمی)

امید كردستانی(گوگل)

پیر امیدیار(e-bay)

پروفسور لطفی زاده(استاد دانشگاه آمریكا و پدر منطق فازی)

ماریا خرسند(رئیس شركت اریكسون)

وحید تارخ( مخترع كدهای فضا- زمان در مخابرات)

آندره آغاسی(قهرمان تنیس)

حسین اسلامبلچی(رئیس شركت مخابرات آمریكاAT&T)

بیژن داوری(معاون ارشد شركت آی بی ام)

انوشه انصاری(رئیس موسسه فناوری تل كام و حامی مالی جایزه ی انصاری)

فیروز نادری(مدیر پروژه ی مریخ نورد ناسا)

محمد جمشیدی(استاد دانشگاه و عضو و همكاردر برخی از پروژه های ناسا)

آزیتا ولی نیا(استاد فیزیك دانشگاه در آمریكا و عضو پژوهشگران ناسا)

آزاده تبازاده(دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)

كریستین امانپور(رئیس بخش خبری سی ان ان در آمریكا)

شهره آغداشلو(بازیگر)


چهارشنبه 19 خرداد 1389

خروج از فیلتر

   نوشته شده توسط: احسان    

سلام به همه عزیزان

خیلی وقت بود به دلایل مختلف ( از دانشگاه بگیر تا اعزام به خدمت سربازی) وبلاگمو آپدیت نکرده بودم و وقتی هفته پیش وبلاگمو باز کردم دیدم به لطف سازمان فیلترینگ فیلتر شده که پس از یه نامه نگاری مختصر تونستم وبلاگمو از فیلتر خارج کنم.

پس می تونم به عبارتی بگم که وبلاگم دوباره متولد شده.

عزیزان از این به بعد قول می دم که وبلاگمو مرتب آپدیت کنم.


شنبه 13 مرداد 1386

اعتراف

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

با او رابطه داشتم
تنها بودم
او هم تنها مانده بود
هر دو خسته بودیم
من از زمین
او از آسمان
قرارمان نیمه شب بود
پشت پنجره آمد
باورت نمی‌شود
به من لبخند زد
خیلی زیبا
فوق العاده زیبا بود

یادم آمد
شب چهاردهم بود
و
او
کامل ِ کامل


شنبه 13 مرداد 1386

ما

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

ما سه نفر بودیم


گربه و من و سنجاقک


سنجاقک


بال چپش درد می‌کرد


دیروز


کنار پنجره


بی‌صدا فوت کرد

ما دو نفر هستیم


گربه و من


گربه تمایلی به بازی ندارد


بیمار است


شاید


روی صندلی


یا زیر درخت بید


فوت کند

ما یک نفر می شویم:


من


که نمی دانم


چگونه


کنار پنجره


روی صندلی


یا زیر درخت بید


نبودنت را تاب بیاورم


شنبه 13 مرداد 1386

بسته‌ی پستی

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

یک بسته‌ی پستی‌ام
آدرس فرستنده و گیرنده‌ام پاک شده‌است
از این سو به آن سو
مردم کمی نگاهم می‌کنند
شانه بالا می‌اندازند
سپاس گزاری می‌کنم
آهسته برمی‌گردم

مادر همیشه می‌گوید
هنگام تولد
روی پیشانی‌ی من نوشته بود :
با احتیاط !
شکستنی‌ست

* . . .


پنجشنبه 27 مهر 1385

عشق

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

سلام به همگی

واقعا شرمنده که آپ دیت نکردم.

ولی الان جبران می کنم و یه شعر خیلی طولانی رو که از یه جایی کش رفتم براتون می نویسم

ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؟

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست !


عشق یعنی مهر بی چون و چرا


عشق یعنی كوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما ، اگر

عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او

حرف های دل ، بدون گفتگو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی

عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی

عشق ، یار مهربان زندگی

بادبان و نردبان زندگی

عشق یعنی دشت گلگاری شده

در كویر چشمه ای جاری شده

یك شقایق در میان دشت خار

باور امكان با یك گل بهار

در خزانی برگ ریز و زرد و سخت

عشق ، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن

بی شمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتی زیبا شده

عشق یعنی گنگی زیبا شده

عشق یعنی مهربانی در عمل

خلق كیفیت به كندوی عسل

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل بجای این همه دیوار باش

عشق یعنی یك نگاه آشنا

دیدن افتادگان زیر پا

زیر لب با خود ترنم داشتن

بر لب غمگین تبسم داشتن

عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی

عشق ، زیبایی ، زلالی ، روشنی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده


عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی آهویی آرام و رام

عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام

عشق یعنی برگ روی ساقه ها

عشق یعنی از بدی ها اجتناب

بردن پروانه ها از لای كتاب

در میان این همه غوغا و شر

عشق یعنی كاهش رنج بشر

ای توانا ، ناتوان عشق باش

پهلوانا ، پهلوان عشق باش

ای دلاور ، دل بدست آورده باش

در دل آزرده منزل كرده باش

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ،

واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی كوثر شدن

بی پر و بی پیكر و بی سر شدن

عشق یعنی خدمت بی منتی

عشق یعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی ، احترام

بخشش و مردی به جای انتقام

عشق را دیدی ،خودت را خاك كن

سینه ات را در حضورش چاك كن

عشق آمد ، خویش را گم كن عزیز

قوت ات را قوت مردم كن عزیز

عشق یعنی مشكلی آسان كنی

دردی از درماندی درمان كنی

عشق یعنی خویشتن را گم كنی

عشق یعنی خویش را گندم كنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس

در مقام بخشش ، از آئین مپرس

هر كسی او را خدایش جان دهد

آدمی باید كه او را نان دهد

در تنور عاشقی سردی مكن

در مقام عشق ، نامردی مكن


لاف مردی میزنی ، مردانه باش


در مسیر عاشقی افسانه باش

دین نداری ، مردمی آزاده باش

هر چه بالامیروی افتاده باش

در دین ، دكانداری مكن

چون به خلوت میروی كاری مكن

عشق یعنی ظاهر باطن نما

باطنی آكنده از نور خدا

عشق یعنی عارف بی خرقه ای

عشق یعنی آنچنان در نیستی

تا كه معشوقت نداند كیستی

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین

آسمانی كردن روی زمین

عشق یعنی مست شو گر عاقلی

از شراب غیرانگوری ولی

هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد

وارد یك راه بی بن بست شد

كاش در جامم شراب عشق باد

خانه جانم شراب عشق باد

هر كجا عشق آید و ساكن شود

هر چه ناممكن بود ممكن شود

در جهان هر كار خوب و ماندنی ست

رد پای عشق در او دیدنی است

شهرهاس خوب دیوان جهان

شر عشق است و سرود عاشقان

سالك آری عشق رمزی در دل است

شرح و وصف عشق ، كاری مشكل است

عشق یعنی شور هستی در كلام

عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام


دوشنبه 3 مهر 1385

   نوشته شده توسط: سمانه    نوع مطلب :شعر ،

پروردگارا .....

همانطوریکه پرستوهای زیبا از  تو می خواهند

درو گندمهای زرین روزی دیگر به تعویق افتد

تا  یک روز  دیگر  هم  بر  عرصه  کشتزار 

 با  دلخواه  خود  عشقبازی کنند  من هم 

 از  تو  می خواهم  روزها با این 

سرعت و با خاطرات تلخ به  پایان  نرسند 

و خورشیداندکی دیرتر غروب کند ......


دوشنبه 3 مهر 1385

...

   نوشته شده توسط: سمانه    نوع مطلب :شعر ،

از شکست خوردن نهراس

چرا که روزی تنهایی تلخ دستانت تداعی می کند که :

بهترین سالهای عمرت را

میان صفحه های آیین دوست یابی گذرانده ای ؟؟؟


چهارشنبه 1 شهریور 1385

...

   نوشته شده توسط: سمانه    نوع مطلب :شعر ،

Smiley

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم


شنبه 7 مرداد 1385

پرنده

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

مرا روزی پرنده ای بود

در این دشت سبز و خرم
شاد و بی غم
سرشار از احساس گرم بودن
در پس نوازش باد
رقص برگ های تب آلود تابستان
پرواز بلند کبوتران شاد
موسیقی زندگی بخش آب روان
چلچه های نشسته بر شاخه های سبز احساس
آواز جیرجیرکها در بین علفها
کوهسارانی که عرق چینهاشان رو به نابودی می رفت
خورشید گرم ، آسمان آبی
ظهر دم کرده تابستان
خواب لطیف ماهی ها
پرنده ام ، نشسته بر درخت بلند تنهایی من
نه جنبشی ، نه حرکتی
سکون در میان دشت سرسبز غوغا می کند
باد را حوصله ای برای وزیدن نیست
موج در اسارت تب آلود آب
طغیان خود از یاد برده
برگهای سبز خسته از رقصیدن.
کوچ جیرجیرکها آرام و بی صدا
از دل علف های هرز
رنگ افق قرمز
بوی پاییز می آید
پر کشید ، پر کشید و رفت
بی هیچ کلامی
حتی نگاهی پشت سر را نیز
از من دریغ کرد و رفت
رفت و درخت تن من ماند و باد وحشی پاییزی
ساقه ام خشکیده
شاخه هایم خسته از رقص اجباری در میان باد خزان
برگ هایم نیز یک به یک رفتند تا زیر پای رهگذرها
آرام و بی صدا مانده ام
در زیر برف زمستانی
سرما سراسر وجودم را به تصرف در آورده
چشم هایم به سوی بی سویی خیره
حرف هایم سرشار از سکوت
رگ هایم پر از سکون
پیکره ام اما استوار مانده
در زیر بار غصه های سالیان دور و دراز
شاخه هایم خالی از احساس پرنده
قلبم عاشق بی عشقی
ریشه ام سیراب از خفتن در فکر کوچ پرستوها
امیدم پر ز نومیدی
همدم من تنهایی
تنهایی ام سرشار از بی کسی
شب هایم خالی از مهتاب
ستاره وجودم در حسرت خاموشی
خورشیدم یک نفس سرما را فریاد می زند
شکوفه های نورسم پر زشوق مردن
پیکره ام در فکر افتادن
میوه هایم در اندیشه گندیدن
ریشه ام خسته از زمین حجم خالی گلدان را می نگرد
احساسم به رنگ بی رنگی
مهربانی ام دشنه در دست
وفاداری ام در فکر خیانت
چشم هایم لبریز از بی حیایی
مانده ام تنها و خاموش
در این زمستان سرد و سنگین
بهاری دیگر را چشم در راهم
بهاری دیگر و پرنده ای دیگر را
که شاید این بار بیش از
یک بهار و تابستان بر شاخه هایم بنشیند.

(احسان )


دوشنبه 19 تیر 1385

   نوشته شده توسط: احسان    نوع مطلب :شعر ،

امشب اشك هایم می سوزند

در التهاب لحظه رهایی

دل دریاییم امشب طوفانی است

مهتاب شبهایم رخ پنهان می كند

خورشید من بار سفر بر بسته

چشم هایم پر ز تمنا ساز غربت می نوازند

آسمان ابرهای تیره اش را

تنگ در آغوش می فشارد

و بغض گلویش را زار می زند

دیگر پرستویی نیست كه خبر آورد

خبر از بهاری دیگر

وجودم زمستانی است

سراسر سرما و دلتنگی

باد دیوانه وار پیكره ام را می كوبد

تنها ، دل تنگ و بی رمق

خسته از جاده های بی پایان و تیره

تن بی جانم را در امتداد تنهایی جاده

به پیش می رانم

نیك میدانم طلوع دیگری را نخواهم دید

حرف های دلم را به چلچله های عاشق خواهم گفت

تا شاید در بهاری سبز و خرم

در چمن زاری وسیع

بخوانند آواز تنهایی مرا

تا برسد به گوش گل زیبای من

به سرآغاز شعرهایم

(احسان)


پنجشنبه 18 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: سحر    نوع مطلب :شعر ،

سهم من

 

من بی تو حو ض خا الی

 

حو ضی بد و ن آ بم

 

بی ا سمان و ما هی

 

خا الی از آ فتا بم

 

بی تو د لم گر فته

 

دلم پر از سكو ت ا ست

 

یك گوشه ما نده  تنها

 

چو ن تار عنكبو ت ا ست

 

معنی  ندارد ا صلا

 

بی تو ا مید و  لبخند

 

د ل را  نمی تو ان ز د

 

با آ فتا ب پیو ند

 

تو آب  تو  ا مید ی

 

دل  با  تو  مهر بان ا ست

 

با تو  همیشه سهمم

 

یك  تكه آ سمان ا ست


چهارشنبه 17 خرداد 1385

   نوشته شده توسط: سحر    نوع مطلب :شعر ،


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4