تبلیغات
weblog : زمزمه های دلتنگی

زمزمه های دلتنگی

اعتراف :[عمومی , ]

با او رابطه داشتم
تنها بودم
او هم تنها مانده بود
هر دو خسته بودیم
من از زمین
او از آسمان
قرارمان نیمه شب بود
پشت پنجره آمد
باورت نمی‌شود
به من لبخند زد
خیلی زیبا
فوق العاده زیبا بود

یادم آمد
شب چهاردهم بود
و
او
کامل ِ کامل

نوشته شده در شنبه 13 مرداد 1386 و 11:08 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



بسته‌ی پستی :[عمومی , ]

یک بسته‌ی پستی‌ام
آدرس فرستنده و گیرنده‌ام پاک شده‌است
از این سو به آن سو
مردم کمی نگاهم می‌کنند
شانه بالا می‌اندازند
سپاس گزاری می‌کنم
آهسته برمی‌گردم

مادر همیشه می‌گوید
هنگام تولد
روی پیشانی‌ی من نوشته بود :
با احتیاط !
شکستنی‌ست

* . . .

نوشته شده در شنبه 13 مرداد 1386 و 10:08 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



ما :[عمومی , ]

ما سه نفر بودیم


گربه و من و سنجاقک


سنجاقک


بال چپش درد می‌کرد


دیروز


کنار پنجره


بی‌صدا فوت کرد

ما دو نفر هستیم


گربه و من


گربه تمایلی به بازی ندارد


بیمار است


شاید


روی صندلی


یا زیر درخت بید


فوت کند

ما یک نفر می شویم:


من


که نمی دانم


چگونه


کنار پنجره


روی صندلی


یا زیر درخت بید


نبودنت را تاب بیاورم

نوشته شده در شنبه 13 مرداد 1386 و 10:08 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



عشق :[عمومی , ]

سلام به همگی

واقعا شرمنده که آپ دیت نکردم.

ولی الان جبران می کنم و یه شعر خیلی طولانی رو که از یه جایی کش رفتم براتون می نویسم

ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؟

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست !


عشق یعنی مهر بی چون و چرا


عشق یعنی كوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما ، اگر

عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او

حرف های دل ، بدون گفتگو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی

عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی

عشق ، یار مهربان زندگی

بادبان و نردبان زندگی

عشق یعنی دشت گلگاری شده

در كویر چشمه ای جاری شده

یك شقایق در میان دشت خار

باور امكان با یك گل بهار

در خزانی برگ ریز و زرد و سخت

عشق ، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن

بی شمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتی زیبا شده

عشق یعنی گنگی زیبا شده

عشق یعنی مهربانی در عمل

خلق كیفیت به كندوی عسل

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل بجای این همه دیوار باش

عشق یعنی یك نگاه آشنا

دیدن افتادگان زیر پا

زیر لب با خود ترنم داشتن

بر لب غمگین تبسم داشتن

عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی

عشق ، زیبایی ، زلالی ، روشنی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده


عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی آهویی آرام و رام

عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام

عشق یعنی برگ روی ساقه ها

عشق یعنی از بدی ها اجتناب

بردن پروانه ها از لای كتاب

در میان این همه غوغا و شر

عشق یعنی كاهش رنج بشر

ای توانا ، ناتوان عشق باش

پهلوانا ، پهلوان عشق باش

ای دلاور ، دل بدست آورده باش

در دل آزرده منزل كرده باش

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ،

واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی كوثر شدن

بی پر و بی پیكر و بی سر شدن

عشق یعنی خدمت بی منتی

عشق یعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی ، احترام

بخشش و مردی به جای انتقام

عشق را دیدی ،خودت را خاك كن

سینه ات را در حضورش چاك كن

عشق آمد ، خویش را گم كن عزیز

قوت ات را قوت مردم كن عزیز

عشق یعنی مشكلی آسان كنی

دردی از درماندی درمان كنی

عشق یعنی خویشتن را گم كنی

عشق یعنی خویش را گندم كنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس

در مقام بخشش ، از آئین مپرس

هر كسی او را خدایش جان دهد

آدمی باید كه او را نان دهد

در تنور عاشقی سردی مكن

در مقام عشق ، نامردی مكن


لاف مردی میزنی ، مردانه باش


در مسیر عاشقی افسانه باش

دین نداری ، مردمی آزاده باش

هر چه بالامیروی افتاده باش

در دین ، دكانداری مكن

چون به خلوت میروی كاری مكن

عشق یعنی ظاهر باطن نما

باطنی آكنده از نور خدا

عشق یعنی عارف بی خرقه ای

عشق یعنی آنچنان در نیستی

تا كه معشوقت نداند كیستی

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین

آسمانی كردن روی زمین

عشق یعنی مست شو گر عاقلی

از شراب غیرانگوری ولی

هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد

وارد یك راه بی بن بست شد

كاش در جامم شراب عشق باد

خانه جانم شراب عشق باد

هر كجا عشق آید و ساكن شود

هر چه ناممكن بود ممكن شود

در جهان هر كار خوب و ماندنی ست

رد پای عشق در او دیدنی است

شهرهاس خوب دیوان جهان

شر عشق است و سرود عاشقان

سالك آری عشق رمزی در دل است

شرح و وصف عشق ، كاری مشكل است

عشق یعنی شور هستی در كلام

عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام

نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر 1385 و 11:10 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در شنبه 29 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ



... :[عمومی , ]

از شکست خوردن نهراس

چرا که روزی تنهایی تلخ دستانت تداعی می کند که :

بهترین سالهای عمرت را

میان صفحه های آیین دوست یابی گذرانده ای ؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 3 مهر 1385 و 05:09 ق.ظ توسط سمانه

ویرایش شده در دوشنبه 3 مهر 1385 و 05:09 ق.ظ



:[عمومی , ]

پروردگارا .....

همانطوریکه پرستوهای زیبا از  تو می خواهند

درو گندمهای زرین روزی دیگر به تعویق افتد

تا  یک روز  دیگر  هم  بر  عرصه  کشتزار 

 با  دلخواه  خود  عشقبازی کنند  من هم 

 از  تو  می خواهم  روزها با این 

سرعت و با خاطرات تلخ به  پایان  نرسند 

و خورشیداندکی دیرتر غروب کند ......

نوشته شده در دوشنبه 3 مهر 1385 و 05:09 ق.ظ توسط سمانه

ویرایش شده در دوشنبه 3 مهر 1385 و 05:09 ق.ظ



... :[عمومی , ]

Smiley

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم

نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور 1385 و 03:08 ق.ظ توسط سمانه

ویرایش شده در چهارشنبه 1 شهریور 1385 و 03:08 ق.ظ



پرنده :[عمومی , ]

مرا روزی پرنده ای بود

در این دشت سبز و خرم
شاد و بی غم
سرشار از احساس گرم بودن
در پس نوازش باد
رقص برگ های تب آلود تابستان
پرواز بلند کبوتران شاد
موسیقی زندگی بخش آب روان
چلچه های نشسته بر شاخه های سبز احساس
آواز جیرجیرکها در بین علفها
کوهسارانی که عرق چینهاشان رو به نابودی می رفت
خورشید گرم ، آسمان آبی
ظهر دم کرده تابستان
خواب لطیف ماهی ها
پرنده ام ، نشسته بر درخت بلند تنهایی من
نه جنبشی ، نه حرکتی
سکون در میان دشت سرسبز غوغا می کند
باد را حوصله ای برای وزیدن نیست
موج در اسارت تب آلود آب
طغیان خود از یاد برده
برگهای سبز خسته از رقصیدن.
کوچ جیرجیرکها آرام و بی صدا
از دل علف های هرز
رنگ افق قرمز
بوی پاییز می آید
پر کشید ، پر کشید و رفت
بی هیچ کلامی
حتی نگاهی پشت سر را نیز
از من دریغ کرد و رفت
رفت و درخت تن من ماند و باد وحشی پاییزی
ساقه ام خشکیده
شاخه هایم خسته از رقص اجباری در میان باد خزان
برگ هایم نیز یک به یک رفتند تا زیر پای رهگذرها
آرام و بی صدا مانده ام
در زیر برف زمستانی
سرما سراسر وجودم را به تصرف در آورده
چشم هایم به سوی بی سویی خیره
حرف هایم سرشار از سکوت
رگ هایم پر از سکون
پیکره ام اما استوار مانده
در زیر بار غصه های سالیان دور و دراز
شاخه هایم خالی از احساس پرنده
قلبم عاشق بی عشقی
ریشه ام سیراب از خفتن در فکر کوچ پرستوها
امیدم پر ز نومیدی
همدم من تنهایی
تنهایی ام سرشار از بی کسی
شب هایم خالی از مهتاب
ستاره وجودم در حسرت خاموشی
خورشیدم یک نفس سرما را فریاد می زند
شکوفه های نورسم پر زشوق مردن
پیکره ام در فکر افتادن
میوه هایم در اندیشه گندیدن
ریشه ام خسته از زمین حجم خالی گلدان را می نگرد
احساسم به رنگ بی رنگی
مهربانی ام دشنه در دست
وفاداری ام در فکر خیانت
چشم هایم لبریز از بی حیایی
مانده ام تنها و خاموش
در این زمستان سرد و سنگین
بهاری دیگر را چشم در راهم
بهاری دیگر و پرنده ای دیگر را
که شاید این بار بیش از
یک بهار و تابستان بر شاخه هایم بنشیند.

(احسان )

نوشته شده در شنبه 7 مرداد 1385 و 09:07 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در شنبه 7 مرداد 1385 و 09:07 ق.ظ



:[عمومی , ]

امشب اشك هایم می سوزند

در التهاب لحظه رهایی

دل دریاییم امشب طوفانی است

مهتاب شبهایم رخ پنهان می كند

خورشید من بار سفر بر بسته

چشم هایم پر ز تمنا ساز غربت می نوازند

آسمان ابرهای تیره اش را

تنگ در آغوش می فشارد

و بغض گلویش را زار می زند

دیگر پرستویی نیست كه خبر آورد

خبر از بهاری دیگر

وجودم زمستانی است

سراسر سرما و دلتنگی

باد دیوانه وار پیكره ام را می كوبد

تنها ، دل تنگ و بی رمق

خسته از جاده های بی پایان و تیره

تن بی جانم را در امتداد تنهایی جاده

به پیش می رانم

نیك میدانم طلوع دیگری را نخواهم دید

حرف های دلم را به چلچله های عاشق خواهم گفت

تا شاید در بهاری سبز و خرم

در چمن زاری وسیع

بخوانند آواز تنهایی مرا

تا برسد به گوش گل زیبای من

به سرآغاز شعرهایم

(احسان)

نوشته شده در دوشنبه 19 تیر 1385 و 11:07 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سهم من

 

من بی تو حو ض خا الی

 

حو ضی بد و ن آ بم

 

بی ا سمان و ما هی

 

خا الی از آ فتا بم

 

بی تو د لم گر فته

 

دلم پر از سكو ت ا ست

 

یك گوشه ما نده  تنها

 

چو ن تار عنكبو ت ا ست

 

معنی  ندارد ا صلا

 

بی تو ا مید و  لبخند

 

د ل را  نمی تو ان ز د

 

با آ فتا ب پیو ند

 

تو آب  تو  ا مید ی

 

دل  با  تو  مهر بان ا ست

 

با تو  همیشه سهمم

 

یك  تكه آ سمان ا ست

نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد 1385 و 12:06 ب.ظ توسط سحر

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد 1385 و 10:06 ق.ظ توسط سحر

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

 

چشمان تو

 

روزی به چشمان تو ایمان می آورم

و در آن روز تو را باور خواهم كرد

با تمام خوبی ها و بدی هایت

روزی من

به چشمان تو قسم می خورم

چشم های تو

اشك های من

و تمام دردی كه در وجود من است

همه و همه را تو حس خواهی كرد

چرا كه من تو را باور دارم

با تمام خوبیهایت با تمام بدی هایت

 

نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1385 و 10:06 ق.ظ توسط سحر

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

اشك

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانی است

مثل دریای دلت ، دیده ی من طوفانی است

یك نظر كردی و دل گشت اسیرت اینك

پشت مژگان دو چشمت دل من زندانی است

همچو گردون به تمنای وصالت شب و روز

كار و دل از پی دیدار تو سرگردانی است

 

نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1385 و 10:06 ق.ظ توسط سحر

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سلام به همه عزیزانی كه به من لطف دارن و با نظرهاشون منو در بهتر كردن این وبلاگ یاری میدن. همین جا از تمام كسانی كه چه از طریق نظرات وبلاگ یا چه از طریق ای میل مشكلات وبلاگ رو به من میگن ممنونم.
در ضمن از آقای نعیمی ( استاد بنده) هم تشكر میكنم و در مورد نظرشون هم چشم سعی میكنم در اولین فرصت ممكن یه قالبی زیباتر از این قالب رو جایگزین قالب فعلی بكنم.(البته شاید این امر به بعد از امتحانات ترم موكول بشه)
خب بازم نویسندگان این وبلاگ كم كار شدن . البته دست الهام درد نكنه كه هر از گاهی مطلب می نویسه ولی نمی دونم سمانه و سحر و حمید چرا مطلب نمی نویسن.
چند وقت پیش سحر شعری رو برام فرستاده بود كه تصمیم گرفتم از طرف سحر اونو تو وبلاگ بذارم:


حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را كه می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آینه نگاه كنم
ندانم پیراهن دارم
كلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده كنم
برای تو یك چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم

(از طرف سحر)

راستی نظر هم یادتون نره.

نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد 1385 و 02:06 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

خیلی وقته از اون روز می گذره و تنها خاطره ای از تو به یادگار مانده از شجاعت,از انسانیت,از شخصیت تو هیچ کس نمی داند تنها خرافات است که باقی مانده تنها تفریح ما شده و هدف تو از بین رفته درسی که دادی را هیچ کس یاد نگرفته تمام اینها که الان می بینیم جز ادعا هیچ نیست واین وجود ناپاک آدمایی ست که می خواهند تو را بشناسوند اما غلط! حالا کجایی که بخوای مبارزه کنی؟ حالا یارانت کجان که ببینند دیگر هیچ نمانده وآیا الان کسانی پیدا می شوند که راهت را ادامه بدهند؟ شاید!!!!!

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1385 و 05:05 ق.ظ توسط الهام

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]


پاهایم خسته از رفتن
دست هایم تهی از بخشش
لب هایم بی آواز
گوشهایم خسته از تكرار
چشمانم خالی از عشق
احساسم سرد ، صبرم لبریز
فریاد در سینه ام محبوس
در انتظار لحظه رهایی
می دانم
می دانم آن زمان فرا خواهد رسید
خواهد آمد از امتداد جاده های صبح
گل های یاس و اقاقی را تن پوش جاده خواهم كرد
رنگین كمان را سایه بان چشمانش می كنم
نامش را به ترنم در كوچه باغ شب می خوانم
مرغ خیال را به یادش پرواز خواهم داد
در آسمان آبی عشق
باران را خواهم گفت
به مهربانی برش ببارد
باد را سرطه خواهم كرد
خورشید طلایی را به او هدیه خواهم كرد
مهتاب را به شبهایش خواهم آورد
پرندگان را تصنیف گویش خواهم كرد
ستارگان را فانوس راهش خواهم نمود
به یادش سوگند یاد خواهم كرد
می دانم ، می دانم آن زمان فرا خواهد رسید
خواهد آمد از امتداد جاده های صبح
لحظه های سرد تنهائیم را به آتش خواهد كشید
می دانم در آرامش آبی احساسش گم خواهم شد
مهربانی اش را به من خواهد بخشید
شاید بگیرد دشتهایم را در دستان گرمش
و ببرد تا مرز جنون ، تا انتهای بی كسی
آسمان آبی چشمانش را
بر روی مرغ احساسم خواهد گشود
كلامش را بی نیاز از واژه نامم را خواهد خواند
چهره اش مهتاب شبهای تارم خواهد بود
 می دانم ، می دانم آن زمان فرا خواهد رسید
خواهد آمد از امتداد جاده های صبح
تن خشكم را زنو خواهد رویانید
اما كی؟ چه هنگام ؟
دیگر پاهایم خسته از رفتن
دستهایم تهی از بخشش
لبهایم بی آواز......

(احسان)

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و 07:05 ق.ظ توسط احسان

ویرایش شده در - و -



مجنون :[عمومی , ]

مجنون به من بی سر و پا می ماند

غمخانهء من به کربلا می ماند

جغدی به سرای من فرود آمد و گفت

کاین خانه به ویرانهء ما می ماند

مردم و شنیدم که تو باز آمده ای

قبرم بشکافم به لقا می ماند

هیهات در این گور بماند احدی

هر کس که بماند از تو جا می ماند

دستم نرسد بر تو که بسیار ره است

این قفل به دوری از خدا می ماند

سنگم مزنید عاقله مردان زمین

لیلی این دل چو خدا می ماند

(آقا حمید)

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و 10:04 ق.ظ توسط حمید

ویرایش شده در - و -



عاشقی جرمه :[عمومی , ]

عاشقی جرمه قشنگیست ولی همیشه محکوم می شود!!!!! گله وگلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه...... عاشقا تنها می مونن تنهای مرام عشقه؟؟؟؟؟؟؟؟ شب بود وشمع بود ومن بودم وغم؟؟؟؟ شب رفت وشمع سوخت ومن ماندم وغم مثل همیشه...... از غم نامردیها...........؟؟؟؟!!!!

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و 09:04 ق.ظ توسط حمید

ویرایش شده در - و -



توگفتی :[عمومی , ]

Smileyعاشقی جرمه قشنگیست ولی همیشه محکوم می شود!!!!! گله وگلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه...... عاشقا تنها م

توگفتی

توگفتی به قلب ساده ی من

توگفتی به قلب پاره پاره ی من

توگفتی خیلی زیرکانه

توگفتی با لبخندی عاشقانه

توگفتی یه هو، تو روی من

توگفتی به قلب خسته من

توگفتی ناگهان تو چشمام

توگفتی با حرفای عاشقانت

توگفتی واقعا مجنونانه

توگفتی عاشق ترینم

توگفتی مجنون ترینم

توگفتی آهسته به گوشم 

  دوست دارم ...   دوست دارم ...   واقعا دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و 09:04 ق.ظ توسط حمید

ویرایش شده در - و -



هوای دل من [درد و دل ] :[عمومی , ]




بازم سلام عزیزای گل من امیدوارم حالتون خوب باشه نازنینهای من ببخشید که یکمی دیر به دیر مطلب مینویسم امیدوارم که همه در کنار کانون گرم خانواده و خانوادهای فامیل و دوست و آشنا روز ۱۳ فروردین رو سرشار از شادی پشت سر گزاشته باشید....Smiley.

 

عاشقتم

 

تو اگر میدانستی كه چه دردی دارد

که چه زخمی دارد


خنجر از دست عزیزان خوردن


هرگز از من خسته نمی پرسیدی؟


كه چرا تنهاییSmiley؟

 

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1385 و 10:04 ق.ظ توسط حمید

ویرایش شده در - و -



nazarsanji: زمزمه های دلتنگی


زمزمه های دلتنگی


عنوان : [posttitle]

تاریخ : [fullpostdate]

نویسنده : [postauthor]

حرف های درگوشی : [privatemessages]  تا


سخن شما

تاریخ : [cb:post_create_date]

نویسنده : [cb:post_author_name]


[comment]



ارسال نظر

[namebox value=(33)]

نام شما : [language]

[webbox value=(33)]

آدرس وب :

[mailbox value=(33)]

آدرس ایمیل :

[commentbox]

[savecookie value=(ذخیره شدن اطلاعات شما)]

[privatecom value=(ارسال بصورت پیغام خصوصی)]

[submitbtn value=(ارسال)] [resetbtn value=(پاك كردن)]