میان جاده های غم غبار می شوم بیا
برای قلب خسته ات قرار می شوم بیا
اگرچه داغ هجرتوبهار را زمن گرفت
دوباره رشد می كنم بهار می شوم بیا
در انتظار رویشت نفس به سینه حبس شد
ترانه خوانی تو را هزار می شوم بیا
بیا ورق بزن مرا به متن تازگی ببر
وگرنه از فراق تو شرار می شوم بیا
اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت
به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا
تمام هستی ام تویی تو ای مسافر سپید
برای یك نگاه تو نثار می شوم بیا
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1384 و 09:02 ق.ظ توسط سحر
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
سایبان عشق
زیر پلکت سایبانم می دهی ؟
سوختم آیا پناهم می دهی؟
آتشی افتاده بر جان و دلم
قطره آبی بر لبانم می دهی؟
میهمان جان جانان می شوم
میزبانی را نشانم می دهی ؟
تا بیاسایم دمی در پای عشق
زیر چترت سایبانم می دهی ؟
ای جواب پرسش بی پاسخم
عشق را آیا نشانم می دهی ؟
گوشه چشمی تو بگردان و بگو
تو در آغوشت پناهم می دهی ؟
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1384 و 10:12 ق.ظ توسط سحر
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
نمی دانم نصیبم ازغمت عشق است یا آتش نمی دانم
نگاه مبهمت عشق است یا آتش نمی دانم
در این خواب كویر آسا بر این داغ عطش افزا زبان زمزمت عشق است یا آتش نمی دانم
من و چرخ و فراموشی هم آغوشی، خطا پوشی ،دلیل عالمت عشق است یا آتش نمی دانم
پس از یك عمر لنگیدن و با تردید جنگیدن قدم در مقدمت عشق است یا آتش نمی دانم
كه اسم اعظمت عشق است یا آتش نمی دانم
نه ان وحدت نه این كثرت من و آینه حیرت عدم تا ادمت عشق است یا آتش نمی دانم
مرا گفتی بیا چون سوی خدا می خوانمت اما
در این می خوانمت عشق است یا آتش نمی دانم ؟
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ توسط سحر
ویرایش شده در جمعه 25 آذر 1384 و 11:12 ق.ظ